کمپین ٩٩--- روایت ششم--- دیلن و ایندی/آریا آرام نژاد
Campaign 99--- sixth narrative--- Dilan & Indi

توضیح: ایده ساده است. قرار است با نود و نه نفر از افرادی که در پارک زوکوتی (محل تجمع اشغال کنندگان وال استریت در نیویورک) حضور دارند صحبت کنم. روایت هر نفر از چراییِ حضورش در این اعتراض را می شنوم. سپس برای وی روایت یک زندانی سیاسی در ایران را بازگو می کنم. بعد از این گفت و شنود، از وی می خواهم که پیامی برای آن زندانی سیاسی بفرستد و پوستری برای وی طراحی کند. اگر این ایده را دوست دارید، این روایت ها را بی اجازه با دوستان تان به اشتراک بگذارید تا عده بیشتری بخوانند.
Note: the idea is simple. I have decided to talk with 99 people at Zuccotti Park in New York. I will listen to each person's narrative of why s/he has joined the Occupy Wall Street Movement. Then I will narrate the life story of an Iranian prisoner of conscience for that person. After this mutual exchange of stories, I will ask the person to send a message to and make a poster for that Iranian prisoner. While s/he is holding the poster, I take a picture. If you like the idea, share it with your friends. This is for global solidarity.
دیلن-- نام من دیلن است. آمده ام این جا چون فقیرم و آنارشیست. الآن چهار هفته است که این جا هستم. موسیقی ام را به آنارشیسم مرتبط می دانم. من آنارکو-فولک-پانک می زنم. یک جور موسیقِ پانک راک است با ترانه های آنارشیستی و سازهای آکوستیک چون پول ندارم سازهای الکتریکی بخرم. و وقتی که شما در خیابان موسیقی اجرا می کنی راستش خیلی هم به درد نمی خورد که با سازهای الکتریکی کارَت را اجرا کنی. من این جا هستم چون فکر می کنم که امریکا رو به نابودی است. می خواهم امریکا را به سیستمی تغییر بدهم که بر دهش و بخشندگی استوار باشد تا بر گیرش و غصب. مؤسسه های خودخواهِ زیادی در این کشور وجود دارد. این جا دیگر یک نظامِ بادوام نیست. تی شرتِ من را می بینی؟ عکسِ اوباما روی آن است. چیزهایی درباره اش نوشته شده. این جا نوشته او یک عروسک خیمه شب بازی است؛ این جا یک گلوله وسط پیشانی اش خالی کرده اند انگار که مُرده باشد؛ این طرف نوشته او دروغ می گوید؛ آن طرف «بله ما می توانیم» هفتصد میلیارد دلار به وال استریت بدهیم. و کلمه های آنارشیسم، برابری. من فکر می کنم این جنبش، من را تغییر داده است. سبک زندگیِ جدیدی را به من معرفی کرده است. نمی دانم این تغییرات چه طور در دنیای واقعی اتفاق می افتد. اما تأثیرش در زندگی من مثبت بوده. من حالا فقط یک گیتار برای زندگی می خواهم. خب! من باید با رفیقم بروم برای اجرا! ما می خواهیم برای لباس گرم برای زمستان و کارت مترو پول تهیه کنیم.
Dilan-- My name is Dilan. I am here because I am poor and I am an anarchist. I am here for four weeks now. I link my music to my anarchism. I play anarcho-folk-punk. It’s punk rock music with anarchist lyrics with acoustic instruments because we can’t afford electric instruments. And it’s not very viable when you are performing in the street. I am here because I see America going down the path of destruction. I want to change America into a system based on giving rather than taking. There are many selfish institutions established in our country. It’s not a sustainable system. You see my T-shirt? It has Obama on it. There are a whole bunch of things. It says he is puppet, there is a bullet in his head as if he is dead, it says he lies, it says Yes We Can give seven hundred billion dollars to Wall Street, and anarchy, equality. I think this movement has changed me. It has introduced me into a different style of living. I don’t know how the changes will take in the real world. But it has changed me for the better. I am not as materialistic anymore. I just need a guitar to live. Okay! I am going to perform with my buddy. We are going to make some money for cold weather gear and metro cards.
ایندی— اسم ایندی است. من اول این جا به عنوان نوازنده نیامدم. به عنوان یک کنشگر آمدم. اما موسیقی یکی از روزنه هایی است که از طریق آن درباره مشکلاتی که می بینم صحبت می کنم. مردم علاقه ای به گوش دادن به حرف های روزمره ندارند، دوست ندارند یاد بگیرند. من نمی گویم که مردم یاد نمی گیرند. اکثر آن ها ساز و کارهای سیاست را بلدند. در نتیجه بسته به این که چه طور به داستان نگاه کنیم مردم وجه های مثبت و منفی دارند. اما وقتی که شما موسیقی اجرا می کنی، و موسیقی شما خوب است و مردم آن را می شنوند و خوش شان می آید، به پیام موسیقی شما گوش می دهند بدون آن که سر شما فریاد بکشند یا با شما بحث کنند. انگار یک فهم مشترکی وجود دارد که وقتی یک نفر دارد موسیقی می نوازد باید به آن گوش داد. در نتیجه وقتی من ترانه ای را می خوانم و آن چیزی که باید بگویم را می گویم مردم فقط گوش می دهند. این به آن معنی نیست که با من موافق هستند. اما دست کم ما مُدام حرف یکدیگر را قطع نمی کنیم یا سرِ یکدیگر داد نمی کشیم. من در حوزه ی فردی یک آنارشیست هستم. باور دارم که هیچ کس نمی تواند بر من کنترل داشته باشد مگر با زور و من هم نمی توانم بر کسی سلطه داشته باشم دوباره مگر با زور. من این جا آمدم چون فکر می کنم دولت ما مشکل های کوچک زیادی دارد و این مشکلات کوچک در کنار یکدیگر یک مشکل بزرگ را می سازند. برای مثال این یک واقعیت است که شرکت ها می توانند به سیاستمداران ما پول بدهند یا با آن ها لابی کنند. وقتی سیاستمداران ما وارد دفترهای کارشان می شوند به این فکر نمی کنند که چه طور مردم را راضی نگه دارند. به این فکر می کنند که اگر برای انتخاب شدن نیاز به یک میلیون دلار باشد چه طور آن پول را تهیه کنند.
Indi— My name is Indi. I didn’t come here first as a musician. I came here as an activist. But music is one of my outlets to speak about the problems that I see. People don’t like to listen, people don’t like to learn. I don’t mean to say that people aren’t learning. Most people know how politics work. So everyone is right and everyone is wrong. But when you play a song, and the song is good and people hear it, and they like it, they listen to your message, without yelling back at you, or trying to argue with you. There is an understanding that when someone plays music you listen. So when I play a song and I say what I need to say, they just listen. It doesn’t mean they are going to agree with me. But at least we are not interrupting each other or yelling the whole time. I am a personal anarchist. I believe that nobody has any authority over me unless by force, and I have no authority over anyone else unless by force. I came here because there are a lot of small problems with our government. Not bog problems but small problems. And all these small problems together make a big problem. For example it’s a fact that corporations can pay our politicians, lobby them. When our politicians get to office they don’t think how can I please the people. They think how can I get re-elected if I need one million dollars to do it.
آریا آرام نژاد-- آریا آرام نژاد آهنگساز و خواننده ی متولد شهرستان بابل در شمال ایران است. وی پس از حوادثی که در روز عاشورای سال 88 در تهران به وقوع پیوست و مأموران حکومتی با خشونت با تظاهرات کنندگانِ دموکراسی خواه برخورد کردند و عده ای را به قتل رساندند، ترانه ای با استعاره های مذهبی و با مضمونِ حمایت از مردم خواند. چندی بعد و با استقبال مردم از این ترانه، مأموران امنیتی وی را به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت کردند. وی 44 روز را در زندان انفرادی زندان بابل گذراند. آریا در دفاع از خود در دادگاه خطاب به قاضی گفت: «من در یک سلول یک و نیم دردو متری بدون هیچگونه امکانات بهداشتی محبوس بودم. بازجوها در این مدت از در اختیار قرار دادن قرص های بیماری قلبی ام نیز خودداری می کردند.» دادگاه، آریا را به ده ماه حبس محکوم کرد. او اما به خواندن آهنگ های اعتراضی اش ادامه می دهد. یکی از دوستانش می گوید: «از بچگی یادم نمی آید روزی را که آریا عاشق نبوده باشد. و روزی را هم به خاطر نمی آورم که رگ گردن آریا در اعتراض به چیزی بیرون نزده باشد. او جمع رومانس و اعتراض بود. و این هر دو تا به امروز ادامه دارد.» ترانه های آریا اعتراضی، ساده و مردمی است. او خود را عضو جنبش سبز می داند، به دیدار خانواده های آسیب دیده ی حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388 می رود، و می گوید «باید صدای زندانیان سیاسی را به گوش جهان برسانیم». وی بر خلاف بسیاری از فعالان اجتماعی و سیاسی ماندن در ایران را به ترک وطن ترجیح می دهد. به قول خودش: «یه چیزهایی هست که وقتی بهش فکر می کنم یه حسی خاص بهم دست می ده! مثلن خونه! جایی که توش به دنیا اومدم... دوست دارم از حالا تا وقت مُردنم تو خونه خودم باشم، نه خونه دیگرون.» ماندن وی در ایران اما برایش خطرهایی به همراه دارد. طرفداران آریا در شبکه های اجتماعی این روزها بی تابند. وی هفدهم آبان 90 با هجوم نیروهای امنیتی به خانه اش دوباره بازداشت شده است.
Singer and musician, Aria Aramnejad is born and raised in Babol, a city in the Northern Iran. Following the brutal killings of prodemocracy protestors on Ashura 2009, he sang a song of religious metaphor in support of people’s movement against the regime. The song became widely popular, and security forces arrested him with allegations of threat against national security. He was detained in solitary confinement for 44 day. In his defence he told the judge at the: “I was kept in cell of 1:30 by 2 meters, without any lavatory facilities. During this time interrogators refused to let me take my medication for heart condition.” The court sentenced him to 10 months in jail. Still, he continues singing and distributing his protest songs.
One of his friends recalls: “I don’t remember a day when Aria wasn’t in love, or passionately protesting some issue. He was a mix of objection and romance. He is still the same, carrying both qualities.” Aria’s songs are protesting, popular, and simple. He proudly considers himself member of Iran’s Green Movement; he visits families who’ve been hit by the violence following 2009 presidential election. He says: “We must let the world hear of our political prisoners”. Contrary to many civil and political activists who left Iran, he prefers to remain in his homeland. “There are special sentiments and feelings woven into such things as the home, where I was born. I would like to live where I was born until I die; I don’t like to live in other people’s home.” he says. But staying in Iran has its risks and dangers for him. His supporters in social networks are very worried these days. Aria was arrested on November 7th 2011 following a crackdown on his apartment, and was taken to jail.
دیلین: آریا! به خواندن ادامه بده! ... مراقب باش زندانی نشوی ... (!)
Dillin: Arya! Keep singing! Fuck Ahmadinejad. He is an asshole. I hope you guys put a bullet through his face! Because he sucks. He is about to get nuclear weapons so you guys gotta act fast. Keep singing. Try not to get locked up. And if cop tries to arrest you, kill them too!
ایندی: آریا! من می خواهم تو به خواندن ادامه بدهی. ممکن است تو را به زندان بیاندازند. ممکن است پلیس به تو آسیب بزند. اما اگر تو همواره محکم بایستی و بگویی که من از جایم تکان نمی خورم، آن لحظه ی نابی برای یک انسان است. لحظه ای که وی می گوید این آن چیزی است که من به آن باور دارم و عقب نمی نشینم. تهدید و زور به هیچ وجه راه های اداره ی یک دولت نیست. خب! من نمی توانم متنِ شعرهای تو را بفهمم اما وقتی که کسی حرف هایی را می زند که به آن باور دارد و حق با اوست و حکومت اشتباه می کند تبعاتی همراهش است. تو احتمالن باید این تبعات را بپذیری. آن چه که داری انجام می دهی بسیار مهم است و ما به آن نیاز داریم.
Indy: Arya! I want you to keep doing what you are doing. You may end up in jail. The police may hurt you. But if you always stand firm and say I will not move, that is the true defining moment for a human being when they say this is what I believe and I will not step back. Intimidation and force are no way to run a government. Well! I cannot understand your lyrics but in the sense of someone who is speaking in what they believe in there are repercussions when you are right, and the government is wrong. Those are repercussions you probably have to accept but what you are doing is very important. We need it.
----------------------------------------------------------------
پی نوشت
دیلن و ایندی برای آریا یک ترانه خواندند. ترانه شان از این جا قابل دسترسی است
Indi and Dillin at Wall Street singing for Arya Aramnejad.MOV
......................................................................................
منبع: پروفایل علی عبدی در پلاس.