![]()
| |
|
۱۳٩٠/٧/٧
یادی از صعود 15 قله.
تابستان 85 مبین رستگار از اعضای انجمن کوهنوردی پلی تکنیک، به مناسبت 15 امین سالگرد تاسیس انجمن کوهنوردی دانشگاه و گرامیداشت آن پیشنهادی مطرح کرد: صعود اعضای انجمن به 15 تا از قلههای ایران بطور همزمان. مبین رستگار و حسین سرافراز کارهای مربوط به برنامه ریزی و هماهنگی را به عهده گرفتند. تعدادی از قله های مطرح ایران بعنوان کاندیداهای اصلی در نظر گرفته شده و سرپرست آنها تعیین شد و امور مربوط به تعیین مسیر، زمانبندی، تعیین افراد تیم و غیره به عهده سرپرست ها گذاشته شد، با این شرط که هر تیم عصر روز جمعه موعود به قله برسند. برای قله های دیگر نیز رایزنی هایی با اعضای گروه صورت گرفت تا سرپرستی صعود به آنها را بر عهده بگیرند. قله های درفک و گنو به علت مشکلات پیش آمده برای متقاضیان، در لحظات آخر از لیست حذف و قله پرسون به لیست اضافه شد. در نهایت قله های زیر به عنوان اهداف این صعود در نظر گرفته شده: دماوند (سرپرست: حسین سرافراز)، علمکوه (رضا لطفیان)، سبلان (فرشید فاریابی)، دنا (محسن انواری)، زردکوه (مجید دلدار)، اشترانکوه (منصور احمدی)، خلنو (بابک ضیا)، آزادکوه (احسان حسیننژاد)، الوند (محمد مینایی)، کرکس (طاهره مسعودیان)، سرکچال (محمد صبرآموز)، برفخانه (مهین شمسیخانی)، پرسون (پویا هادیان)، ریزان (شاهین مقیمی) و توچال (رضا راد). قبل از صعود، از انجمن های کوهنوردی سایر دانشگاه های تهران نیز برای همراهی دعوت شد که گروه کوهنوردی دانشگاه خواجه نصیر (که قصد صعود به الوند را داشتند) نیز همراه این صعود شدند. یک هفته مانده به پایان شهریور به عنوان زمان صعود انتخاب شد. مبین رستگار علیرغم حضورش در تمام مراحل برنامه ریزی و هماهنگی، نهایتا نتوانست در صعود نهایی شرکت کند و جای خالی اش هنوز هم به شدت احساس میشود. همچنین قرار شد نیما یزدیپور در استرالیا و محمود واحدیان در لهستان در همان روز قله هایی را صعود کنند (خاطرم نیست که این صعودها انجام شد یا نه. آگاهان توضیح دهند). ***
پنج شنبه 23 شهریور 85 است. ساعت 8 صبح با علی و آرش در ایستگاه مترو صادقیه قرار داریم. کمی دیر میرسم و با نیم ساعت تاخیر به سمت کرج حرکت میکنیم. در کرج سوار مینی بوس های گچسر شده (کرایه اش آن زمان نفری 500 تومان بود) و حدود 11 به گچسر میرسیم. به دنبال ماشینی که کرایه کنیم کمی معطل شده و سپس با یک سواری به وارنگرود میرویم. به مبلغ 2000 تومان. بعد از تعویض لباس و تقسیم بارها در روستا، ساعت 12 به سمت دره وارنگرود و آزادکوه حرکت میکنیم. ساعت حدود سه بعدازظهر است که به کلبه محیط بانی میرسیم. نهار را میخوریم و در مورد ادامه حرکت به سمت دشت کمانکوه و یا استقرار در همین محل مشورت میکنیم. به توجه به باد بسیار شدید و احتمال دگرگونی شرایط جوی تصمیم به شب مانی در همین جا میگیریم. سپس چادر را برپا کرده و مشغول استراحت میشویم. عصر هنگام به گفتگو، خوردن و نوشیدن و گوش دادن به موسیقی میگذرد. حدود 9 شب شام خورده و درون چادر به خواب میرویم. ... جمعه 24 شهریور. امروز قرار است 15 قله بوسیله تیم های مختلف صعود شود. ساعت 3:30 بامداد بیدار شده و پس از خوردن صبحانه و پر کردن فلاسک ها حدود 5:20 حرکت میکنیم. قبل از حرکت به علت باد شدید چادر را خوابانده و تعدادی سنگ روی آن میگذاریم تا جابه جا نشود. ساعت 6:20 صبح. اولین قله صعود میشود. قله کلونچی در زردکوه: مجید دلدار، کاوه فتاحیان. بعد از گردنه کمان کوه یک قسمت را اشتباه رفته و بیست دقیقه ای عقب می افتیم. ساعت 7:10 به دشت کمان کوه میرسیم. استراحتی مختصر و ادامه حرکت به سمت گردنه چورن. ساعت 7:30 صبح قله دوم هم صعود میشود. کرکس: طاهره مسعودیان، مجتبی مسعودیان، الهام خانی و روزبه پازوکی. باد بسیار شدید است! از گردنه "سوتک" تا گردنه "چورن" تمام مسیر تراورس است. 3 ساعت تمام تراورس. البته همراه با بالا و پایین رفتن های پیاپی. نگرانیم که برگشت هم همین قدر زمان خواهد برد! ساعت 9 به گردنه چورن میرسیم و تقریبا بلافاصله به سمت قله حرکت میکنیم. ساعت 9:15؛ قله بعدی سبلان است. فرشید فاریابی، ترگل انوری نژاد. ساعت 9:30 الوند هم صعود میشود. حامد کوهپایهزاده، مهدی قطبی، محمد مینایی زعیم. به همراه دوستانمان در انجمن کوهنوردی دانشگاه خواجه نصیر. ساعت 9:45، تیم انجمن به قله سنبران اشترانکوه میرسد. منصور احمدی، میرعلی حسینی، وریا داییچین، پریسا امامی، میلاد احمدی، تهمینه عنایتی. حدود ساعت 10 صبح به نزدیکی قله میرسیم. باد بسیار شدید شده است. توقفی میکنیم تا هر 3 نفر با هم به طرف قله حرکت کنیم. ساعت 10 محسن انواری و مجید توکل به قله حوض دال دنا میرسند. ساعت 10:10 برفخانه یزد صعود میشود. مهین شمسی خانی، وجیهه دخیلی و یونس اصغرزاده. ساعت 10:20 صبح جمعه، 24 شهریور 1385، قله آزادکوه، ارتفاع 4390 متر. با علی و آرش فریاد شادی سر میدهیم. خلنو، سرکچال و توچال در جنوب، دماوند در شرق و علم کوه در غرب به خوبی دیده میشوند. و سبلان، دنا، اشترانکوه، زردکوه و الوند در غرب ایران و برفخانه و کرکس در مرکز هم البته دیده نمیشود. پشت سنگی، در امان از باد شدید نشسته و مشغول استراحت میشویم. همراه با جرعه ای چای داغ. پلاکارد قله را بیرون می آورم تا عکس بگیریم. آرش هم از کوله اش پرچمی دیگر بیرون می آورد. پرچمی با بهترین رنگ های ممکن. سبز، سفید و قرمز. یک شگفتی تمام عیار و لذت بخش. پرچم ایران و پلاکارد را به دست گرفته و چند عکس میگیریم. با مبین تماس میگیرم و صعودمان را اطلاع میدهم. و سپس فرود از قله آغاز میشود. ساعت 10:30. حمید حسن زاده و رضا لطفیان به علمکوه میرسند. محمد صبرآموز و لیلا بهرامی هم سرکچال را در همین ساعت صعود میکنند. 15 دقیقه بعد در گردنه چورن هستیم؛ و آغاز تراورسی طولانی تا گردنه سوتک. ساعت 11 قله های خلنو (بابک ضیا، مارال پناهی، مهدی چاووشی، محمد باقری و سحر برهان) و دماوند (احمد شیرمحمد، حسین سرافراز، فرزانه سرافراز و لیلا عزیزی) هم صعود میشوند. از کلبه محیطبانی به بالا، تمام چشمه ها و حتی دریاچه خشک شده اند و هیچ آبی در مسیر ندیدیم! در گردنه کمان کوه آخرین جرعه های آب همراهمان را هم مینوشیم و باز هم تشنه و زیر شلاق باد گرم به پایین حرکت میکنیم. ساعت 12:30 قله پرسون (پویا هادیان، علی شریفی) و ساعت 13 قله ریزان (مینا حیدری، نوشین مرتضوی، شاهین مقیمی) صعود میشود. ساعت 13:15 پانزدهمین و آخرین قله یعنی توچال هم صعود میشود. رضا راد، محمد تهرانی، فرشته نظری. حدود 2 بعد از ظهر به چادر میرسیم. چادر را برپا کرده و پیاپی آب مینوشیم. متوجه میشویم که چادر "ظاهرا" بوسیله افراد محلی مورد دستبرد قرار گرفته و یک اجاق گاز و یک هدلمپ خسارت این دستبرد است. ظاهرا چون چادر خوابیده بوده فرصتی برای سرقت بیشتر نداشته اند. بعد از خوردن نهار و جمع کردن چادر، ساعت 3:40 دقیقه به سمت ده حرکت میکنیم. دو ساعت بعد به بالای روستا رسیده و پس از تعویض لباس و کمی استراحت وارد ده میشویم. برخورد اهالی روستا بسیار دوستانه است و با سلام وخسته نباشید به ما خوشامد میگویند.
باید با آژانسی در گچسر تماس بگیریم برای ماشین. نگران هستیم که ماشین هست یا نه. در همین هنگام دو مرد از ماشینی که روبروی اتاق مخابرات پارک شده بیرون می آیند: "به گچسر میروید؟" "بله" "چند نفر هستید؟" "سه نفر" "بیایید بالا. ما تا کرج میرویم. اگر بخواهید شما را هم میبریم"!!! باورمان نمیشود. حین گفتگو مشخص میشود که این دو نفر مهندس مخابرات هستند و برای کشیدن خط تلفن به روستا به وارنگرود آمده اند. آقای امیدوار (صاحب ماشین) در جوانی کوهنورد بوده و به کوهنوردان ارادت خاصی دارد. با پرشیای آقای امیدوار تا کرج می آییم. در میدان کرج پس از تشکر فراوان از دوستان جدیدمان خداحافظی کرده و با تاکسی تا ایستگاه مترو آمده و با مترو به تهران برمیگردیم. حدود 9 شب در ایستگاه مترو صادقیه هستیم و از همدیگر خداحافظی میکنیم.
پ.ن: در نوشتن اسامی افراد هر تیم از آرشیو وبلاگ صعود و کمی هم از حافظه ام کمک گرفته ام. ممکن است دارای نقص یا اشتباهاتی باشد.
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
در کوه ها آفرینش را تجربه میکنم.. در هر صعودی دوباره زاده میشوم
"آناتولی بوکریف" دوستان *** از کوه *** سفر نامه *** در هم بر هم ***
|