![]()
| |
|
۱۳۸۳/۱٠/٢٢
چیزی رو که هیچ وقت نتونستم باهاش کنار بیام پیغام های بی نام و نشونه.پیغام هایی با اسامی مستعاری مانند یک همنورد،یک دوست،یک کوهنورد و غیره... قضیه از این قراره که یه نفر با اسم «یک دوست» واسه مطلب قبلی پیغام داده که «شرم آوره که یه کوهنورد راجع به یک کوهنورد دیگه اینطوری حرف بزنه»!!! چی باید بگم؟چی میتونم بگم؟حتی نفهمیدم منظور این دوست عزیز چی بوده..بگذریم. آخرین شماره مجله کوه حاوی چند نکته بود: اول: «کوه» در اولین سخن دوباره حرف از اصلاحات و گفتمان به میون آورده.اما همزمان گفته که تا آخرین لحظات بستن مجله هیچ نقدی به دفتر مجله نرسیده.فکر میکنم دلیلش اینه که مجله کوه سابقه خوبی در انتشار و گسترش سلایق گوناگون نداره.اینکه خیلی از کوهنوردان ترجیح میدن مقالات خودشون رو به جای مجله کوه برای روزنامه ها بفرستن تصادفی نیست.شاید بهتر باشه مجله کوه اصلاحات رو از خودش شروع بکنه. دوم: فرشاد خلیلی در همین شماره مطلبی نوشته درباره سبک صعود های مرحوم رابوکی با نام «در آغوش یخار».فارغ از درست یا غلط بودن این مطلب،به نظر من این نوشته میتونه آغاز خوبی باشه برای اصلاح فرهنگ برخورد با بزرگان ورزش کوهنوردی در کشور.اینکه فقط به تعریف و تمجید و اغراق نپردازیم و اشتباهات رو هم نقد کنیم. هر چند ممکنه مخالفت هایی هم صورت بگیره.جالبه که خود نویسنده هم در پایان مطلبش نوشته:«در پایان دوباره دچار شک و تردید شدم.چون نوشتن مطلب انتقادی درباره انسان های بزرگ که اشتباهاتشان هم بزرگ و فاحش است چندان خوشایند نیست...». سوم: شاهکار این شماره مجله کوه مصاحبه ایست با مقبل هنر پژوه،عضو تیم ملی کوهنوردی.درباره اصل صحبت های هنر پژوه نمیخوام چیزی بگم(در این مورد در این وبلاگ به اندازه کافی گفته شده)، اما به طور کلی در یک مصاحبه، پذیرفته شده اینه که : اولاً سوالات با هم یک ارتباطی منطقی داشته باشد. دوما بسته به پاسخ های مصاحبه شونده، مصاحبه کننده سوالات جدیدی مطرح کند. اما در اینجا مصاحبه کننده چنان مجذوب و مسخ طرف مقابل شده که به جای گفتگو، در پیش گفتار و پس گفتار و ... بیشتر به مدح و ستایش پرداخته تا یک دیالوگ دو طرفه سالم.همچنین به جای پرسیدن سوالات مناسب بیشتر به سراییدن شعر و غزلیات شبه عاشقانه پرداخته: «زندگی را جریان سیال عمیق انسان ها به زندگی میداند که انسان ها باید آن را بیارایند...» یا «در حرم عشق و زندگی او کوه و زندگی با هم همزادند...». رویه ای که بیشتر در نشریات زرد مورد علاقه نوجوانان دبیرستانی دیده میشه... [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
در کوه ها آفرینش را تجربه میکنم.. در هر صعودی دوباره زاده میشوم
"آناتولی بوکریف" دوستان *** از کوه *** سفر نامه *** در هم بر هم ***
|