![]()
| |
|
۱۳۸۸/٢/٢٦
شاهکار ها .. 2.
زمستان 83 بود. با منصور برنامه ریزی کرده بودیم برای گذر یکروزه از تیغه دارآباد. صبح شاید حدود چهار بیدار شدیم و پنج پای مسیر بودیم و راه افتادیم. شب قبلش طبق معمول آن سالها تا نیمه های شب بساط بحث های فرهنگی اجتماعی (!!) مان داغ بود و شب را بسیار کم خوابیدیم. یکی دو ساعتی صعود کرده بودیم که کم کم بی خوابی اثر خود را نشان داد. انگار به پلک هایمان سرب بسته بودند. به سختی تمام خودمان را به قله رساندیم و بدون هیچ بحث و گفتگویی چنان زیر آفتاب دراز شدیم که انگار از اول قرار همین بوده و الان برنامه با موفقیت به پایان رسیده! طی سه ساعتی که روی قله بودیم تا جایی که میتوانستیم از تدارکات غذایی نسبتن مفصلمان مصرف کردیم و سپس به پایین برگشتیم. تو کافه ی ابتدای مسیر بقیه چیز هایی که باقی مانده بود را هم خوردیم و برای نهار به خانه برگشتیم.
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
در کوه ها آفرینش را تجربه میکنم.. در هر صعودی دوباره زاده میشوم
"آناتولی بوکریف" دوستان *** از کوه *** سفر نامه *** در هم بر هم ***
|