![]()
| |
|
۱۳۸٧/٩/٢٧
توسکا .. پوشکا ..
پسر جوانی که شیر میجوشانید، اسب های در حال چرا، مایی که خسته بودیم و روی زمین یا در حال قدم زدن در حال خویش بودیم و سکوت غریب چمنزار. در آن لحظه، هر چیزی در جهان ما در جای خودش بود..
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
در کوه ها آفرینش را تجربه میکنم.. در هر صعودی دوباره زاده میشوم
"آناتولی بوکریف" دوستان *** از کوه *** سفر نامه *** در هم بر هم ***
|