I just want to climb
۱۳۸٧/٩/٢٧
توسکا .. پوشکا ..

 

 

پسر جوانی که شیر میجوشانید، اسب های در حال چرا، مایی که خسته بودیم و روی زمین یا در حال قدم زدن در حال خویش بودیم و سکوت غریب چمنزار.

در آن لحظه، هر چیزی در جهان ما در جای خودش بود..

 

 

 


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]