I just want to climb
۱۳۸٧/٩/۳
 

قرار بر صعود چپکرو به دوخواهرون بود. اما اشتباه ها و اتفاقات یکی بعد از دیگری رخ داد. به جای سه شنبه شب، صبح چهارشنبه راه افتادیم، به نقشه های استاد مقیم تکیه کردیم و مسیر را اشتباه رفتیم، هوا زودتر و بیشتر از پیش بینی ها خراب شد و کلی زمان از دست دادیم، و خلاصه آنقدر اشتباه داشتیم که وقتی ابر ها کنار رفتند و بعد از 24 ساعت از چادری که در آن زندانی بودیم در آمدیم، دیدیم هنوز چقدر راه داریم. قله انگار آن سر دنیا بود ..

درون دشت زیبا و وسیع یالرود پایین می آمدیم، اما نصیب ما از آن همه زیبایی فقط حسرت قله های بلند پشت سرمان بود که ارتفاعشان بدجوری توی چشم میزد. و من میدیدم که حال آرش و میلاد از من هم خراب تر است..

وقتی فکر میکنم که یک کروکی دستی (از همان هایی که اجدادمان با آن مسیر ها را مشخص میکردند) از آن همه گزارش برنامه و نقشه شماتیک و گفتگوی تلفنی بیشتر به کارمان می آمد، که غروب چهارشنبه وقتی از چادرمان دور شدم تا یال ها را بررسی کنم اگر فقط 10 دقیقه جلوتر میرفتم مسیر صحیح را میدیدم، به اینها که فکر میکنم دیوانه میشوم.

میدانم دوای دردم چیست. فقط به یک صعود دیگر احتیاج دارم تا حالم بهتر شود. نه هر کوهی، صعودی که یک چالش حسابی باشد و البته فکر نمیکنم تا چند هفته بعد فرصتی پیش آید.

میدانم. این بهانه قدیمی را از حفظ هستم که کوه ها سر جایشان هستند. سوال اصلی این است که آیا من هم سال دیگر سر جای الانم هستم؟ اصلاً هستم؟

الان 14 ساعتی هست که به خانه رسیده ام. وسایلم را پهن کرده ام تا خشک شوند. بدنم اصلاً خسته نیست و این بیشتر اذیتم میکند چون فقط یک معنا دارد: به اندازه کافی تلاش نکرده ایم.

.

.

 

 

 

پ.ن:

1. ممنون از حمید به خاطر پشتیبانی اش.

2. پدرم در جوانی اش چپکرو را صعود کرده. دیشب که درباره برنامه با هم صحبت میکردیم اشتیاق را در صدایش حس کردم ..

 

 

 


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]