I just want to climb
۱۳۸٧/۱/۱٠
 

میگویند در لحظه سال تحویل به هر کاری مشغول باشی، تا آخر سال در همان حال باقی هستی. به گمانم این جمله بهانه ای بوده برای اینکه در لحظه حلول سال نو، افراد بیشتری پاکیزه، خوش اخلاق و مهربان و در کنار خانواده باشند..

-

نوروز هشتاد و پنج، هنگام تحویل سال در جاده بودم. به شوخی سال هشتاد و پنج را سال "جاده ها" نامگذاری کردم و گذشت. تا اینکه در آخر همان سال با یک حساب سرانگشتی دیدم در طول 12 ماه، سی و چند هزار کیلومتر را در جاده ها پیموده ام! نوروز 86 لحظه نو شدن سال، در نیمه شب(!) بود و ما هم به زحمت از خواب نوشین بامدادی بلند شدیم و کنار سفره هفت سین نشستیم و سال 86 را سال تلاش و بیداری نام گذاری کردیم؛ اتفاقاً در راه تلاش و کوشش، چنان گرفتار شدم که تعداد کوه رفتن هایم در شش ماهه دوم سال به تعداد انگشتان یک دست هم نرسید (اینکه این تلاش و بیداری چقدر به نتایجی مثبت منتهی شود بعداً معلوم خواهد شد).

- 

و اما امسال: بعد از حلول سال نو، چند ساعتی تنها بودم (که به نظرم از بزرگترین نعمت ها است و بیشترین لذات را در خود نهفته دارد). موسیقی دلخواهم را گوش میدادم و چای و شکلاتی. سبکی بار هستی چنان طاقت فرسا بود که نزدیک بود دیوانه شوم و خرده عقلی را هم که برایم مانده به باد دهم. - سال 87 را سال آرامش و بی خیالی نام گذاشتیم. امید که این آرامش تا آخر سال دوام داشته باشد. به این شرط که مانند سال های پیش، زندگی زیاده روی نکند. ترسم که در این صورت در آخر سال به سیب زمینی تبدیل شویم.

-

- 


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]