![]()
| |
|
۱۳۸٦/۱٢/٢٢
ما کوهنوردان .. 3. آبان 85. با منصور رفته بودیم منیریه تا برای دو دوست به رسم هدیه، چادر کوهنوردی بخریم. وارد فروشگاه یکی از تولید کننده های لوازم کوه شدیم. همان که محصولاتش را برای یک عمر تبلیغ میکند. آقای تولید کننده داشت به دو نوجوان (که مشخص بود به تازگی وارد این وادی فرهنگی-ورزشی شده اند) باطوم تلسکوپی میفروخت و ضمناً توضیحاتی در مورد نحوه استفاده از آن ارائه میداد. تا تمام شدن توضیحاتِ فرد مذکور، به سمت قفسه کفش ها رفتم تا نگاهی بیندازم و منصور هم مشغول ورق زدن کتاب های کوهنوردی شد. آقای تولید کننده (و کوهنورد!) بعد از اتمام توضیحاتش با خنده به آن دو نوجوان گفت: "البته تمام اینها مال قبل از دوران (ریاست) هوایی است. الان دیگه هر جور خواستی برو کوه. دختر ببر کوه. اصلاً ک.. لخت برو. کی به کیه؟".. نگاهی به منصور انداختم. کتاب هایی رو که برداشته بود سر جایش گذاشت و از مغازه آمدبم بیرون. ***پ.ن: 1. رضا فتحی هم چندی پیش درباره این آدم نوشته بود. ایشان کلاً خیلی متشخص هستند. 2. ببینید: پراو .. کلک خیال انگیز .3. آیا این خبر صحت دارد؟ در صورت صحت چندان عجیب است. فقط روشن میکند بسیار بیشتر از آنی که ما (فکر کن! حتی ما) فکر میکردیم سقوط کرده ایم. (لینک خبر به نقل از ای یو تی نیوز) [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
در کوه ها آفرینش را تجربه میکنم.. در هر صعودی دوباره زاده میشوم
"آناتولی بوکریف" دوستان *** از کوه *** سفر نامه *** در هم بر هم ***
|