I just want to climb
۱۳۸۳/٧/۱٢
 

احسان گرامی سلام و روزگارتان خوش

 

از خواندن مطالبی که باعث شوند به فکر فرو روم لذت می برم . نوشته آخری شما نیز از این دسته بود:

راستش را بخواهید  آن را چندین بار خواندم  و چند نکته بذهنم رسید.

قبل از نوشتن نظرات خودم بگویم قصد ندارم نگره و دیدگاه شما زیر سئوال ببرم . به تعداد کسانی که پای به کوه می گذارند . برای کوهنوردی علت وجود دارد. پس اگر اجازه دهید نظرات خودم را برایتان بیان می کنم .

 

من مردن را دوست ندارم . مرگ را بعنوان همراه زندگی قبول دارم ( بقول آن پیر مرگ فاصله ای به اندازه یک دست باز ما دارد) . اما دوستش ندارم . مانند بسیاری از واقعیت های دیگری  زندگی که وجود دارند و من دوستشان ندارم .

به طبع این عقیده از مرگ در کوه هم اصلا خوشم نمی آید . اصلا دوست ندارم در کوه بمیرم . دوست دارم همیشه از کوه ها به کوه پایه به دشت و به شهر بر گردم . به نزد کسانی که دوستشان دارم .

غوغای آن بالا را هم دوست دارم اما نمی خواهم برای همه عمر این غوغا بر پیکرم نغمه ساز کند.

اما برای بازگشت سالم برای لذت بردن از کوه ( آن گونه که دوست دارم ) باید یک چیز را بدانم .

کوهنوردی با مرگ همراه است .

وقتی می گویم کوهنوردی منظورم فعالیتی است که در آن با ابزار و بی ابزار به مصاف سختون ها یخشار ها آبشار های یخ زده و ارتفاعات بلند می رویم . نه گام بردای ساده در تپه های چهار هزار متری .

کوهنوردی ورزش خطر ناکی است . اگر در کلاسی افتخار حضور را داشته باشم به شاگردان از همان اول دروغ نمی گویم :

به آنها می گویم در کوهنوردی اولین اشتباه می تواندآخرین اشتباه باشد . به آنها یاد می دهم که اول مراقب باشند و بعد لذت ببرند.

به نظر من ارتقا سطح آموزش - فراخوانی کوهنوردان به بالا بردن سطح توان - سطح معلومات -  فراگیری تاریخ کوهنوردی بالا بردن آمادگی جسمانی و روحی تنها برای غلبه بر قله کوه برای رسیدن به بالای ستیغ دیواره نیست .

ممکن است پیروزی بخشی از هدف باشد اما سالم رسیدن و سالم برگشتن هدف اصلی تمام آموزش های کوهنوردی است.

کتابی هست بنام Mountaineering The Freedom of the Hills  ترجمه تحت الفظی آن می شود : کوهنوردی (لذت ) آزادی بر فراز بلندی ها

این کتاب به چاپ هفتم رسیده و بیش از 550 صفحه دارد. و به نظر اکثریت کوهنوردان و دست به قلمان کوهنوردی کتاب مقدس کوهنوردی است . اولین فراز این کتاب خوانندگان را به به رعایت ایمنی فرا خوانده .

چرا؟ واقعا چرا ؟ چرا باید ایمنی را در کوه رعایت کرد.

اگر در اکثریت ورزش ها ایمنی را رعایت نکنیم  ماحصل آن شکسته شدن دست و پا است ولی در کوه؟

سال 70بود  عصر بود درعلم چال  با دوستان نشسته بودیم. تیم همدان با کوله های بسیار سنگین به نزدیک پناهگاه رسید. با وجود کوله کشی سنگی همه بسیار سرحال و قبراق بودند . فردای آن روز ساعت 9 صبح هشت نفر آن ها به قصد صعود مسیر فرانسویها عازم پای دیواره می شوند . در پای گل سنگ ها سنگی که از بالا به پایین سر خورده بود به سر مرحوم "محمد رضا خدایاری " اصابت می کند و او می میرد. دیدن این صحنه برای همه ما وحشتناک بود. باور نمی کردیم آن پیکر ورزیده اینگونه غرق به خون بر روی دستان ما به گوشه ای در پشت علم چال برده شود.

تا سال ها خونی که از سر او بر روی سنگ ریخته بود بر روی سکوی پشتی پناهگاه یادآور آن روز تلخ بود. و هر سال که به علم چال می رفتم قبل از صعود دیواره به آن جا می رفتم و نگاهش می کردم.

اگر او تنها یک قدم آنطرف تر بود شاید آلان زنده بود.

ریزش دیواره  چیزی نبود که مسببی داشته باشد. تنها یک گام کافی بود تا آن ریزش به خاطره ای عادی تبدیل شود.

 

سال 75  زیر دیواره علم کوه . کمتر از پنجاه متر مانده بود به دیواره . کامران سلیمانی در حین صعود انفرادی  از طول چهارم مسیر لهستانیها بر اثر کنده شدن میخ به پایین پرت شد. و فقط سه متر جلوتر از پای من و همسرم بر روی یخچال کوبیده شد. کامران مرد . بدن مچاله شده او مثل یک عروسک پارچه ای شده بود. هنوز معتقدم اگر کامران با خود فقط یک چکس برده بود زنده می ماند. اگر می دانست روش او برای صعود انفرادی بر روی دیوراه علم کوه است زنده می ماند.

خیلی ها را می شناسم که در کوه مردند. خیلی ها سرما زده شدند. خیلی ها رفتند و تا بهار بعد باز نگشتند.این واقعیت کوه است .

مانند آن عکس که خودتان در وبلاگتان گذاشته بودید: فقط چند متر و قله ! آیا باید رفت و یا  برگشت ؟

کوه رفتن دلیلی نمی خواهد بنظر من برای کوهنوردی نمی شود توجیهی درست کرد. بقول " یژه کوکوشکا " :

من ققط به کوه می روم . همین!!

اما وقتی به کوه می رویم باید بدانیم ممکن است بازگشتی نباشد. باید کوه را بشناسیم با همه خطرات آن کوهنوردانی که من می شناسم هیچکدام با این دید به کوه نمی روند که باز نگردند : آن ها به کوه می روند تا از کوه باز گردند.

و برای این باز گشتن است که با کوه ستیز می کند و سختی ها ( تاکید می کنم سختی ها ) را به سخره می گیرند . مرگ را باور دارند. تا به زندگی برسند.

و این همان چیزی است که اگر از آن غافل شویم نتیجه آن شکار مرگ شدن است .

به نظر من هدف اصلی تهیه تمام منابع آموزشی هدف اصلی تمام کلاس های کوهنوردی هم دادن این آگاهی است : که از کوه می توان زنده بازگشت اگر جرات باور مرگ را داشته باشیم .

و این نگاهی دیگر به لیوانی است که هم می توان آن را نیمه پر دید و هم نیمه خالی

 

به شخصه امیدوارم اگر به نوپتسه رفتید زنده و سلامت بازگردید . ما ر هم به دیدن تصاویر صعودتان مهمان کنید

 

خوش باشید و باقی بقایتان

علی پارسایی

 

 


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]