![]()
| |
|
۱۳۸٥/۱۱/٢٧
چیزی که واقعاً دوست دارم بسازم:
به تبعیت از شاهین!
چیزی که واقعاً دوست دارم بسازم:
صفحه تاریک است. موسیقی شروع به پخش شدن میکند. Gravity of love from Enigma. . همزمان چهره خسته و آفتاب سوخته دو مرد را با لباس کوهنوردی در قسمت عقب یک ماشین میبینیم که یکی (که از این پس او را فرد "شماره یک" میخوانیم) در خوابی عمیق فرو رفته و دیگری (که او را فرد شماره دو مینامیم) از پنچره به بیرون و دوردست خیره شده است.. جاده بیرون ماشین، کوهستانی و پوشیده از درختان قرمز و زرد و گاهی سبز است و درختان پشت شیشه به دلیل سرعت ماشین تار دیده میشوند. مرد دوم هم کم کم چشمانش را میبندد. با آغازِ کلامِ موسیقی، تصویر مرد به تصویر بعدی کات میشود و همگام با ضرب آهنگِ موسیقی، تصاویر پشت سر هم پخش میشوند..
1.
Turn around and smell what you don't see Here's the mirror, behind there is a screen
دوربین چادری را نشان میدهد که بر پا شده است و بیرون چادر دو مرد با لباس گرم روی تخته سنگ هایی که از برف بیرون زده نشسته اند و چیزی شبیه لیوان چای در دست گرفته اند. در افق هوا نیمه ابری است و خورشید در حال غروب است. تصویر ضد نور است و چهره ها مشخص نیست.
2.
Don't think twice before you listen to your heart What you need and everything you'll feel
یک نفر روی خط الراسی باریک و یک دست سفید حرکت میکند و فرد شماره یک با فاصله پشت سر او می آید. دوربین از جلو به طوریکه هر دو نفر در کادر دیده میشوند شروع کرده و 180 درجه پیرامون نفر جلوتر میچرخد. در آخرین لحظه قبل از کات به تصویر بعدی، قله ای سنگی را در انتهای خط الراس میبینیم.
3.
In the eye of storm you'll see a lonely dove The experience of survival holds the key to the gravity of love
هوا ابری است و برف به شدت میبارد. دوربین از پایین دو کوهنورد را نشان میدهد که پشت سر هم و به فاصله نزدیک روی شیبی پر برف حرکت میکنند. فرد شماره یک که از برف کوبی خسته شده می ایستد و بر روی باطوم هایش تکیه میکند و همزمان به عقب برگشته و نفر دوم را نگاه میکند. نفر دوم هم می ایستد و به انتهای شیب خیره میشود. 4. ادامه موسیقی ... دوربین از درون دره شروع کرده و با یک حرکت عمودی ارتفاع میگیرد تا قله در کادر قرار گیرد. سپس رو به جلو حرکت میکند و از روی کوه رد میشود تا قله از کادر خارج شود. 5. The path of excess leads to the tower of wisdom. دوربین درون چادر است و بیرون چادر آفتاب در حال غروب، روی برف یک دست کوه ها میتابد. فرد شماره دو درون چادر نشسته و روی اجاق برف آب میکند. زیپ چادر باز است و با وزش باد تکان میخورد و از درون آن نفر دیگر را میبینیم که بیرون چادر طناب بلندی را حلقه میکند. 6. Try to think about it ... شب است و دو مرد درون چادری که دیواره اش با وزش باد تکان میخورد داخل کیسه خواب نشسته اند و به اجاقی که بینشان روشن است نگاه میکنند. نگاهشان سرد و خالی از واکنش خاصی است. 7. ادامه موسیقی.. دوربین از بالا قله و یال منتهی به آن را میگیرد و شروع به گردش میکند. فرد شماره دو به قله میرسد و دستانش را به سوی آسمان بلند میکند.. در کادر نفر دیگر را میبینیم که مشغول صعود است. دوربین به طور افقی حرکت میکند تا قله از کادر خارج شود و به سوی ابر های افق حرکت میکند. 8. باز هم ادامه موسیقی بدون کلام.. دوربین نمایی بسته از چهره شماره دو میگیرد که برگشته و با دوربینی در دست به سمت کوه نگاه میکند. در گوشه کادر نفر دیگر را میبینیم که به سمت پایین حرکت میکند. شماره دو از ویزور دوربین به کوه نگاه کرده، بعد از گرفتن عکس دوربین را پایین می آورد و با حالتی بین اندوه و رضایت به کوه خیره میشود. 9. Look around, just people, can you hear their voice دو مرد درون دشت مسطحی با علف های خشک شده و کوله پشتی بر دوش به سنگینی و آرامی حرکت میکنند. زیر تابش آفتاب و در روبرو کوه هایی از برف و سنگ را میبینیم که لکه های پراکنده ابر بر فرازش دیده میشوند. 10. But if you're in the eyes of storm, just think of the lonely dove دو مرد روی قله ایستاده اند و با چشمانی پر از خستگی همدیگر را نگاه میکنند و با تکان دادن سر یکدیگر را تایید میکنند. نفر اول برای چند لحظه سرش را روی شانه دیگری میگذارد و سپس هر یک به سمتی نگاه میکنند... 11. ادامه موسیقی.. عصر هنگام و هوا نیمه ابری است. دو مرد در دشت و زیر درختی بی برگ نشسته اند. نفر اول کفش هایش را در آورده و به سنگی تکیه داده و بی هدف به زمین خیره شده و دیگری برگشته و به کوهی که اکنون پشت سرشان است نگاه میکند. کمی بعد او هم به زمین خیره میشود... نمایی از حرکت سریع ابر ها در آسمان.. سپس دوربین به درون ماشین برمیگردد. مرد شماره دو چشمانش را باز میکند، دوباره به بیرون خیره میشود و لبخند میزند. همزمان موسیقی نیز فرود آمده و رو به انتها میرود. مرد دوباره چشمانش را میبندد و با پایان موسیقی، صفحه تاریک میشود... [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
در کوه ها آفرینش را تجربه میکنم.. در هر صعودی دوباره زاده میشوم
"آناتولی بوکریف" دوستان *** از کوه *** سفر نامه *** در هم بر هم ***
|