![]()
| |
|
۱۳۸٥/٩/۱٤
Friendship, Only Friendship Can Save Tomorrow…
آخر هفته گذشته تعدادی از دوستان قصد کلون بستکِ دوست داشتنی رو داشتند. من هم مانند اکثر آخر هفته های این پاییز قصد نداشتم کوه برم.. یعنی به خاطر گرفتاری نمیتونستم برم و با اینکه شدیدا حس کوه و برف داشتم ترجیح میدادم در خونه بمونم. پنج شنبه، محسن مسِیج (به فتح "میم" بخوانید!) فرستاد که بچه های قدیمی گروه اکثراً میان؛ منصور، ابوذر، مرتضی، فرشید، حمید، بابک (که نیامد)، خودش؛ و اینکه تو هم بیا ... . در کشاکش بین انتخاب برفکوبی و بودن با دوستان، و خواب صبح جمعه و انجام کارهای عقب مانده، اولی پیروز شد. البته در دقیقه 92! صبح با ابوذر رفتیم روبروی دانشگاه و از آنجا حرکت به سمت فشم. درون مینی بوسی که در میان بارش برف "گردنه قوچک" در ترافیک ماشین هایی که لیز میخوردند، گیر کرده بود، صبحانه و شوخی و گفتگو با دوستان و مرور خاطرات قدیمی لذت خاصی داشت. تا باز شدن جاده مقداری طول کشید و با تاخیری بیش از یک ساعت به شمشک رسیدیم. کمی بالاتر از شمشک، مینی بوس این بار در جاده منتهی به دیزین گیر کرد! ناچار برنامه تغییر کرد و از بین آبک و سرکچال، رای به صعود سرکچال،البته از مسیر تابستانه داده شد. در روزی که به علت کمبود وقت فقط چهار ساعت برای صعود وقت داشتیم، تنها تا صد متر بالاتر از پناهگاه لجنی ارتفاع گرفتیم و سپس بازگشت..
درون مینی بوس در بازگشت، باز خنده بود و آواز و تقسیم میوه و چای و ساندویچ های یخزده نهار، به همراه گفتگو درباره برنامه و سرپرستی و غیره.. روز بسیار خوبی بود بدون هیچ اندوهی بابت برگشت از نیمه راه قله. و من یاد شعار هفته فرهنگ ایران در زاگرب افتادم: "دوستی، تنها دوستی برای فردایمان میماند" در مسیر برگشت، بالاتر از ده، کمی از بچه ها عقب افتادیم..برف، سکوت درختان خشکیده و بازی های ابر و آفتاب، چه غوغایی برپا کرده بود...
پ.ن: اگر خواننده این وبلاگ هستید و به قله "امیری" صعود کرده اید و یا گزارش برنامه ای از این قله در اختیار دارید خواهشمندم سریعا با من از طریق noptse@mnteverest.net تماس بگیرید..
[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
در کوه ها آفرینش را تجربه میکنم.. در هر صعودی دوباره زاده میشوم
"آناتولی بوکریف" دوستان *** از کوه *** سفر نامه *** در هم بر هم ***
|