I just want to climb
۱۳۸٥/۳/۱٠
 

 

باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را که به اندازه تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا میخواند
یکنفر باز صدا زد سهراب!
کفش هایم کو؟
...


زنده شدن شوق سفر، شوق رفتن و دور شدن، مهم نیست به کجا؛ که هدف نه مقصد، که خود حرکت است...
و شب های کوه، هنگام بستن کوله پشتی، و تمیز کردن کفش ها و جمع کردن کیسه خواب، این شعر سهراب است که با موسیقی هوشنگ کامکار و صدای شهرام ناظری همراه میشود برای ربودن هوش از سر و پرواز دادن روح در فضا! چنان که تصور میکنی هر نُتی که در گوش میپیچد پنجه بر روح تو میکشد؛ و هر کلمه یکی از خاطرات دور و نزدیک را زنده میکند..


دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد...
...

داستان تولد این موسیقی را اینجا بخوانید:
" کلارینت یعنی مرگ" :

از روزى که این اثر خلق شد چیزى حدود ۱۹ سال مى گذرد اما در گلستانه هیچ وقت نایاب نشده است. در فروشگاه هاى موسیقى لابه لاى آثار مختلف که حرفى، شعرى، زمزمه اى براى گفتن ندارند مى شود در گلستانه را هم دید: به مناسبت شصتمین سال تولد سهراب سپهرى، آهنگساز: هوشنگ کامکار، آواز: شهرام ناظرى، دکلمه اشعار: احمدرضا احمدى، با همکارى نوازندگان و گروه کر مرکز سرود، طرح و اجراى جلد: آیدین آغداشلو.

 

 


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]